امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره

امیر علی هستی مامان و بابا

بهترین پسر دنیا

1392/9/17 15:55
نویسنده : مامان الی
173 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزتراز جانم

هرچی میگذره رفتار و اخلاقت بهتر و مردونه میشه.این شبها که دهه اول محرم هست هرشب همراه بابا به مسجد و هیئت میری و من با خیال آسوده تر نسبت به سالهای قبل به نماز و دعا مشغولم. هفته گذشته  مشهد مقدس بودیم و تو ثابت کردی که پسر فهمیده ای شدی .مثلا توی حرم به هیچ عنوان بهانه نمیگرفتی و با مهر و یا با بچه ها بازی میکردی و چشم شیطون کر دیگه از جهت دعوا و گاز گرفتن و ...خیالم راحت شده .از ١٠/٨/٩٢تا ١٣/٨/٩٢ به همراه عزیز و آقا عازم مشهد شدیم و مثل سال گذشته به همه خوش گذشت.موقع برگشت از حرم همیشه میگفتی (یه چیزی بخر بخوریم!)بابا جون هم براتون بستنی و ...میخرید و به شما حال میداد .ولی در کل از غذا خوردن افتاده بودی و به قول معروف آب به آب شده بودی.توی هتل مدام از این سوئیت به اون سوئیت بودی و برای خودت سرگرمی زیادی درست کرده بودی.پریشب بار مامان جون اوردن و ما هم برای کمک رفتیم .شما و عرفان از ذوقتان شادی به سبک محرم داشتین خییییلی بامزه !عرفان به شما یاد داد که وقتی وسیله هارو آوردن بالابا هم شعری که تو دسته مسجد میخوندنو خیلی اروم بخونیم که بابا جون و بقیه عصبانی نشن شما دوتا میخوندین کل کل کل یوم عاشورا کل کل کل ارض کرببلا و خلاصه اونشب کلی با دایی عرفان شادی کردین مدام میگفتی مبلش شیکه و دایی هم مراقب بود تا حتی بهشون دست نزنی .منم که به علت الودگی هوا سردرد شدید داشتم مدام دعواتون میکرم تا جو اروم باشه  وبابا جون که خیلی از شرایط پیش اومده عصبانی بودن و هم زمانی امدن چند وانت بار و امدن دسته به کوچه همش اخمو بودم . شما هم این روزها بر اساس حرفایی که تو خونه از خواهرتون میزنیم مراقب وسیله های خواهر کوچولوتون هستی و سوغاتی محمد حسینو از خاله گرفتی و میگفتی برای خواهرمه،اون شبم که از مشهدبرگشتیم عزیز مشغول خرمالو قسط کردن بود به همه داد و تو هم که دیدی برای مارو نداده دویدی و رفتی یه کیسه برداشتی و یه عالمه خرمالو درشت برای خودمون برداشتی و گفتی خدافظ  خدافظ و خواستی بری بالا . زن عمو و عمو داود از خنده مرده بودن

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله مریم
9 آذر 92 15:26
ووووووووووووووووواااااااااااااااای فداش بشم. خیلی خوب نوشتی